اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
30
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
يعقوب بن اسحاق [ 1 ] سپس اسحاق به يعقوب گفت تو پيغمبر خدائى و فرزندان تو پيغمبرانند خدايت خير و بركت داده است ، و او را فرمود تا به فدان [ 2 ] كه جائى است در شام رود . يعقوب به فدان رفت و در آنجا بر سر چاه زنى ديد كه گله گوسفندى دارد و مىخواهد گوسفندان خود را آب دهد و سنگ بزرگى بر سر چاه است كه جز چندين مرد بلندش نكند . زن را پرسيد كه باشى ؟ گفت منم [ 3 ] دختر لابان و لابان خالوى يعقوب بود . پس يعقوب سنگ را بغلطانيد و گوسفندان او را سيراب كرد و نزد خالوى خود رفت . لابان او را به يعقوب داد . يعقوب گفت نامزد من راحيل خواهرش بود . لابان گفت اين بزرگتر است و راحيل را نيز به تو مىدهم . پس يعقوب [ 4 ] هر دو را گرفت و اول با ليا عروسى كرد ، و او روبيل [ 5 ] و شمعان [ 5 ] و لاوى و يهوذا و اشاجر و [ 6 ] زفولون [ 6 ] و دخترى بنام دينا [ 6 ] زاييد . سپس خالويش دختر ديگر خود راحيل را به او داد و راحيل نازاد ماند و بر او دشوار آمد . سپس خداى متعال يوسف و بنيامين را بخشيد . و يعقوب زلفا كنيز ليا [ 7 ] را بزنى گرفت و از او كاذ [ 7 ] و آشر [ 7 ] و نفتالى متولد شدند و كنيز [ 8 ] راحيل را نيز گرفت و اودان [ 8 ] را زاييد . بعضى گفتهاند كه يعقوب راحيل را پيش از ليا گرفت و اهل كتاب گويند هر دو را با هم در يك زمان گرفت پس راحيل مرد و ليا زنده بود . و يعقوب يوسف را از ساير فرزندان خود بيشتر دوست مىداشت چرا كه از همه زيباتر بود و مادرش را نيز از همه زنانش بيشتر دوست داشت . پس برادران بر او حسد
--> [ 1 ] ل : ص 28 . [ 2 ] فدان قريه اى است از اعمال حران در جزيره ( مراصد ) . [ 3 ] سفر تكوين ب 29 ى 10 : چون يعقوب راحيل دختر خالوى خود لابان و گله خالوى خويش لابان را ديد . ن : ليا . [ 4 ] نام يعقوب در سوره هاى بقره آيات 132 ، 133 ، 136 ، 140 و آل عمران 84 ، نساء 162 ، انعام 84 ، انبياء 72 ، عنكبوت 27 ، هود 71 ، يوسف 6 ، 38 ، 68 ، ص 45 ، مريم 5 ، 49 ذكر شده است . [ 5 ] سفر تكوين ب 29 ى 32 : رؤبين ى 33 : شمعون . [ 6 ] تكوين ب 30 ى 18 : يساكار ، ى 20 : زبولون ، ى 21 : دينه . [ 7 ] تكوين ب 30 ى 9 : زلفه - ليه ى 11 : جاد ى 13 : اشير . [ 8 ] تكوين ب 30 ى 4 : بلهه ى 6 : دان . در سفر تكوين ب 30 ى 7 - 8 : نفتالى را نيز از بلهه كنيز راحيل دانسته است .